|
بی وفایی
|
|
|
عمری برات بودم زمین
فقط همین
گفتی بشین
فقط ببین
بستی همه بال و پرم
شکستی دل نازک ترم
کشتی همه عاطفه رو
فقط همین
پا گرفتی،اوج گرفتی
من شکستم ، سوختم،گر گرفتم
باز گفتم تاوان عشقه
صبر کن،بشین ببین
هیچ کس نمی دونه چی کشیدم
وقتی دستا تو تو دست غریبه دیدم
غصه خوردم ، گریه کردم
آخه این دستا یه روزی مال من بود
آخه این چشما یه روزی به راه من بود
زد به سرم یه فکرهایی
تا رسیدن به اوج رهایی
بعد گفتم نه!
منم دارم خدایی
آرزو کردم چشما تو گریون ببینم
باز گفتم نه !
حتی تو رو گریونم نمی تونم ببینم
نه دیگه می خوام پاشم این بار
بلند تر از همیشه
برسم به خورشید
بهتر از این نمیشه
حالا گذشته روزگاری
فقط ازت مونده برام چندتا یادگاری
دیگه خیلی وقته تو دلم جایی نداری
7/10/84
|
|
یکشنبه هفدهم شهریور 1387 |
|
|
| |