|
بی وفایی دوستان
|
|
|
در چمنزاری
تنهایی
می نشینم
و غرق در گذشته می شوم
و به یاد می آورم
بی وفایی دوستان را
گاه آگاه ، گاه نا آگاه
به گل نگاه می کنم
سرخیش یاد آور حرارت عشق جوونی
و به آسمان نگاه می کنم
لطافتش یاد آور اون همه مهربونی
و به رود....
یاد خودم می افتم
یاد شنها،سنگها
و دوستانی که چون آب ،روانند
و همه حس سنگ را می گیرند
و به گل و آسمان زندگی می بخشند
زندگی من را...!
|
|
شنبه بیست و سوم شهریور 1387 |
|
|
| |