|
مرگ
|
|
|
نفسم در نمیاد
فکر می کنم امشب دیگه بمیرم
پلکام سنگین شده ، دیگه چیزی نمی بینم
یکی میگه : افتادی تو سرازیری
آخرشه دیگه داری میمیری
حس خوبی نداری
هر چی میبینی می خوای چنگ بزنی بگیری
اما من آرامم
می خوام راحت بخوابم
یکی میگه: بیدار شو
بیدار میشم عکس تو رو میبینم
خدا می خوام بخوابم
دلم ز دنیا سیره ، اینجا روحا اسیره
طعم بد خیانت
مجلس ترحیم برای صداقت
مردن آرزوها
تو راه سخت پاکی
تا به خودت می یای
افتاده روی خاکی
29/2/87
|
|
یکشنبه هفدهم شهریور 1387 |
|
|
| |