|
گردش روزگار
|
|
|
من میرم تو میری، دنیا میمونه این جوری میری و هیچی با خود نمی بری
میری و تو یه وجب جا می خوابی حتی نمی خوره تکون آب از آبی
خیلی خوب باشن به طور حتم بگیرن نهایتا" یه هفت و ختم
بعد هفت یکی یکی مشکی ها رو در میارن دیگه یادشون میره سر خاکت گل بزارن
میری انگار نبودی از اولش حالا چه جهنمی یا که بهشت
همیشه بعد زمستون دوباره بهاره آره،این گردش روزگاره
۸۶/۱۰/۷
|
|
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 |
|
|
| |